ممنون از حضور شاداب دوست گرامی! 
امابنده نفهمیدم که " به حرفهای چه کسی بسنده " کرده ام؟ حقیر تنها پرسشهایی از منش برخی بزرگانمان طرح نمودم که نیازمند پاسخ است و تکرار می کنم پاسخ و نه خدای ناکرده چیز دیگر.
آری! بنده هم باور دارم که سنجش درستی و راستی یک شخص بر اساس کردار گفتار و اندیشه او می باشد. اما در زندگی حافظ کدامین کردار نیکو دیده می گردد که برای ایرانی و ایران باشد ؟ و سعدی نیز.
آیا جز آن است که در ستایش حاکم دوران می سرودند و سیم پاره ای می ستاندند؟ و مردمان را با نبردهای بیهوده بین شریعت و طریقت و همچنین شیخ و رند و نیز خانقاه و مسجد به بیراهه می کشاندند ؟
شما حافظ را به سان استوانه و بزرگی در دوران خودش می شناسید. ولی آیا به راستی اینگونه بوده است ؟ و اگر اینگونه بوده به کدامین دلیل حافظ بزرگ بوده است ؟ پاسخ این پرسش تنها جمله ای ست و نیازمند دیدن باطن کردار حافظ نمی باشد. گفتنی ست که بنده حافظ را تنها غزلسرای بزرگی می دانم وبس.
آن حکیم فرزانه توس که به درستی می ستاییمش سختیهای مردمان پیرامون خود دید و برایشان نسخه ای پیچید تا کرامت و عظمت خود باز یابند ولی از شیوخ سخن چنین کرداری ندیدیم.
آری! حافظ قرآن از بر بوده ولی آیا مگر تیمور لنگ پای خون آشام نیز حافظ قرآن نبوده ؟...
لسان الغیب دانستن حافظ بسیار بیهوده و پوچ است و از ساده دلی مردمان این دیار برآمده است. تنها خداوند بزرگ غیب را می داند و بس.(قرآن و نه پندار و فکر خود). آنطور که گفتی بنده تناقضاتی در حرفهای این دسته از بزرگان خانقاه نشین نیافتم بلکه معیار دانستن سخنانشان را اشتباه می دانم.
نه حافظ نه مولانا و نه سعدی و دگران معیار ما نیستند چه آنکه کلامشان با همدگر نیز تفاوت آشکار دارد و معیار دانستن همزمان همگیشان نشان از کوته فکری دارد.
اما بسیار تاکید داری که پشت کلام آنها دریاهایی از علم و دانش و... نهفته است. و کلام شان را دارای ظاهر و باطن می دانی. این موضوع نه تنها در مورد این بزرگان بلکه بسیاری از بزرگان دیگر که به بزرگ بودنشان باور داریم صادق است. و اینجا ایراد کار ماست.
ما ابتدا بزرگ بودن برخی را پذیرفته ایم و سپس به دنبال جستجو کنکاش و البته بیشتر علت تراشی برای گفتار و کردارشان می پردازیم و این نادرست است. آنچه از گفتارتان بر می آید آنست که شما سعدی و حاقظ و ... را از بزرگان دانسته و هرگونه پرسش درباره آنها را با توجه به فرض بزرگ بودن آنها پاسخ می دهی در حالیکه نخست باید دید ایا شخص مورد نظر گفتارهایی و کردارهایی برای تعالی روح و جان و میهن خود داشته؟ خود چگونه زیسته اند؟ و پاسخها را با معیارهای راستی و درستی سنجید تا به بزرگ بودن یا نبودن آنها پی برد.
بنده باور دارم کلام این بزرگان بسیار روشن و بدون ابهام است و نیازمند تفسیر و افزودن تصورات و پندارهای خود بدان نیست.( تعابیری چون شادی بینهایت و گلستان بی خار و ...)
واما قرآن.
کتاب هدایت و راهنمایی انسانها گمراه کننده نیست . وچنین خیالی داشتن ستم است به آن. آیات قرآن دو دسته اند: محکم و متشابه.( از خود قران می گویم و نه پندار خود یا دگری) که محکمات را ما می توانیم بدون نیاز به تفسیر دریابیم و متشابهات که آیات چندان زیادی نیستند از حوصله بحث ما خارجند که البته درک آنرا به تکامل بیشتر جوامع بشری نسبت می دهند. همچنین آیاتی در قرآن است که منسوخ شده اند( از خود قرآن می گویم نه پندار و فکر خود) که باید آنها را بشناسیم و بدانیم کاربردی ندارند. آری! خوارج گمراه شدند چون قرآن نمی شناختند. چون پندار خود و گمان خود به جای اندیشه خود گرفتند و این کاریست که بسیاری از ما هر روزه انجام می دهیم.
یادآور شوم که صرف قدمت داشتن نمی تواند دلیل درستی یا نادرستی چیزی باشد. اینکه چون سعدی و حافظ و ... چندین سده است که در یادها هستند پس بر حقند بسیار اشتباه است چه آنکه تمدن اینکاها دوهزار سال پابرجا بودند و برافتادند و آتش پرستی مدتهای مدید در این سرزمین جای داشته و بر افتاده و این یادآور این آیه از قرآن است که بت پرستان در پاسخ اینکه چرا بتها می پرستند گفتند: ما پدران خود بر این کار دیده ایم. افزون برآنکه شاید تا چندین سال دگر این کتابها برافتند...
و من نفهمیدم چرا باید اسلام عوام داشته باشیم ( شریعت ) و اسلام خواص (
طریقت )؟ چگونه گشته عده ای اصول سه گانه اسلام را با اصول هفتگانه تصوف جابجا می کنند؟ و سخن در این باره بسیار است. گاهی خود احساس سرگشتگی بسیار درین مفاهیم می کنم. کدامین انها درست است؟ و...
در نهایت بگویم که بنده فقط در منش این بزرگان چند پرسش طرح نمودم شاید شک حاصل ایمانمان بیفزاید و شاید مارا به اشتباهمان واقف گرداند.
پی نوشت: ابتدا از همه دوستان گرانقدری که بنده را شرمسار نمودند سپاسگذاری نموده وبرایشان کامیابی آرزو می کنم... بنده هنوز در تهران نیستم... البته به زودی باز خواهم گشت و مطلبی درباره شریعت و طریقت و ... خواهم نگاشت...که بدفهمیهای بسیاری از آن بر می خیزد...
آری آری جان خود در تیر کرد آرش.... کار صدها صدهزاران تیغه شمشیر کرد آرش